|
صفحه اول > آرشیو > شماره 14 نیمه اول دی1386
فرهنگی: چو بیدار باشی، تو خواب آیدم چو بیدار باشی، تو خواب آیدم
گاهی وقتها فکر می کنم اگر خداوند زمانی که جهان را خلق می کرد بعضی از قوانین یا حتی یکی از این قوانین را وضع نمی کرد آن وقت واقعاً مگر می شد در این دنیا برای لحظه ای هم که شده زندگی کرد. دنیای ما چندان بی حساب و کتاب هم نیست به این معنی که هر کسی هر کاری خواست انجام دهد بدون آنکه عقوبت نشود یا اینکه به اصطلاح چوبش را نخورد اینکه بعضی وقت ها می گویند دنیای ما کوچک است یا اینکه کوه به کوه نمی رسد آدم به آدم می رسد یا مثلاً بار کج به منزل نمی رسد این ضرب المثل ها خود گویای یکی از عمیق ترین معانی و قوانین حاکم بر نظام و ترتیب و انار صد دانه یاقوت که سال ها است در دبستان و دبیرستان و حتی دانشگاه گفته می شود صحبت کنم و برایت از این بگویم که حواست باشد این جهان به این منظمی حتماً خالقی دارد، اصلاً صحبتم این نیست بلکه می خواهم از تک تک رگه های واقعیت که همیشه در گفتارهای محاوره ای ما و همه زبانها وجود دارد برایت بگویم. اینکه می گویند مثلاً بار کج به منزل نمی رسد یعنی اینکه جهان مسلح به قوانینی است که هیچ وقت خطا نمی کند و به صورت هوشیار همیشه فعال است و هر کسی که از این قوانین تبعیت نکند هیچ وقت رنگ سعادت و خوشبختی را نمی بیند یا لااقل در این دنیا به آن آرامشی که می بایست برسد نمی رسد. اگر عکس این مطلب را درست فرض کنیم یعنی مجرم به سزایش نرسد، دروغگو در همین دنیا عوقبت نشود، آن وقت سنگ روی سنگ بند نمی شد. بنابراین از طرفی قوانین حاکم بر جهان مدام بدون هیچ اغماضی کار خود را انجام می دهند از طرفی ناپختگی های شخصیتی انسان در مراحل تکوین و رشد همیشه بلای جان انسان بوده واین تقابل وجود ندارد و انسان محکوم به جنگی است که هیچ آگاهی و دانشی نسبت به آن ندارد جز اینکه سعی کند در هر مرحله از زندگی خود تا جایی که می تواند آگاهانه این قوانین را بشناسد و خود را به هر طریقی ممکن با آنها سازگار کند و آن هایی شانس بقا و پیشرفت را خواهند داشت که بیشتر و بیشتر سازگارتر شوند.
و من چیزی نمی بینم
ولی گوشم به گفتار است
و می بینم تو گویی رنگ غمگین کلامش را
و انسان نام اشرافی زیبایی است که از معنا تهی مانده است
فضلیت ها لجن آلوده
انسان ها سیه فکر و سیه کارند
تمام شهر گردابی است گنداب
و در آن می دود چرکاب تند بد نامی و بد اندیشی
فروغی هست اگر از آتش جنگ است
فروزان مهر اینجا سخت بی رنگ است
مه اندر گور شب خفته است
تو گویی راه خود را هرزه می پوید
محمد کاظم جواهری
|