|
صفحه اول > آرشیو > شماره 10 نیمه اول تیر 1386
اجتماعی: طلاق طلاق
واژه ای که از برش دو عقبه با گذشته مشترک بدست می آید اگر اندکی در این برش نگاه کنجکاوانه داشته باشیم رد پاهای بسیار عمیقی از ناهمگونی، ناهمسازی وعدم ناسازگاری و عدم رسش، عدم بلوغ فکری، عدم رضا، عدم تربیت مناسب و هزاران عدمی که هرگز به خود نرسیده اند و نخواهند رسید بر می خوریم. طلاق حاصل عدم رسش یک یا هردوی زوجین می باشد. اما گاهی حتی اگر یکی از زوجین هم به بلوغ فکری نرسیده باشند ازدواج به طلاق منجر می شود که در اینصورت یکی از زوجین که عنوان عدم رسش را یدک می کشد به محض رسیدن به بلوغ فکری از کرده خود پشیمان می شود کما اینکه ممکن است در این هنگام، فرد دیگری را در زندگی خود داشته باشد ولی بایست تا آخر عمر با چنین مشکلی خود را سازگار کند و همیشه در حسرت گذشته ای است که تا چندی قبل آنرا بدترین روزهای عمر خود تلقی می کرد. اما امروز همان روزها تبدیل به یاد و خاطره ای با ارزش شده است. اما اگر هر دوی زوجین به بلوغ فکری نرسیده باشند بعد از رسیدن به بلوغ فکری هر دو همزمان به اشتباه بودن راهی که رفته اند، پی می برند و چون هر دو هماهنگ اند احتمال اینکه این زندگی دوباره جوش بخورد بسیار زیاد می باشد. اما در حالت قبلی به علت ناهماهنگ بودن در مرحله رسش بین دو زوج لحظه ندامت و پشیمانی این دو گروه مقارن می شود با ازدواج یک یا هردوی آنها که در این مرحله تلاشهای کوری انجام می دهند. منتها بافت های فرهنگی یا خرده فرهنگ های حاکم بر آنها چنین اجازه ای را به آنها نمی دهند و دوباره رسیدن این دو به یکدیگر مستلزم هزینه هایی جبران ناپذیر است. بارها در جامعه در این مرحله قتل ها و درگیریهای خونین بین خانواده ها اتفاق می افتد و یکی از علت های آن عدم رسش است. رسش یعنی رسیدن فرد به آن حد اعلی یا متوسط از اعلای عقلانیت و فهم نسبت به محیط و اجتماعی که در آن زندگی می کند. در حالتی از ازدواج که هیچ وقت به طلاق نمی انجامد این است که دو نفر حتی با عقبه های متفاوت نیز می توانند با هم زندگی کنند چون هر دو به بلوغ فکری رسیده اند. اما در دو حالت گذشته که یک یا هر دوی زوجین به بلوغ فکری نرسیده باشند عوامل فرعی دیگری در رسیدن به مرحله طلاق دخیل می باشد که از جمله آنها، بستگان درجه یک و نزدیک هر دو، بافت و فضای فرهنگی حاکم بر هر دو، شرایط اقتصادی یک یا هر دو و از همه مهمتر در زن رابطه بین دختر و پدر بسیار تأثیرگذار است. رابطه دختر و پدر در سلامت یک ازدواج بسیار بیشتر از همان رابطه با مادر تعیین کننده است. دختر بعد از طی دوران کودکی متوجه می شود که دختر است و پسر نیست. در این مرحله، اگر دختر تلقی مثبتی از پدر داشته باشد، تلقی را به خودش هم تعمیم می دهد و در نتیجه از اعتماد به نفس بالایی برخوردار می شود و دخترانی که در این قالب فکری باشند کمتر دچار تغییرات فکری و نابسامانی فکری در قبل و بعد از ازدواج می شوند. به عبارتی دهن بین نیستند.
گفته شد که در رسیدن یک ازدواج به طلاق، زن نقش مهمتری را ایفا می کند البته بعد از اینکه مرد از فاکتورهای فرعی متناسب با جامعه برخوردار باشد، یعنی مرد از نظر سطح سواد و همچنین وضعیت ظاهر در وضعیت قابل قبولی باشد، این حالت نرمال هر مردی برای ازدواج است، اگر زنی که به سطح بلوغ فکری نرسیده مطمئناً با این مرد هم قادر به زندگی نخواهد بود.
|