به قلم سردبیر

 شهروز احدی-کارشناس مدیریت

به کدام امین اعتماد کنیم؟

برخی موضوعات در حدی از اهمیت قرار دارند که فراموش کردن آنها از عقل سلیم به دور است.

حیف و میل بیت المال در شهرداری ملارد یکی از همین موضوعات است که متأسفانه به عنوان نقطه سیاه در تاریخ شهرمان ثبت خواهد شد.

ضمن آنکه عدم حاکمیت تدبیر بر مجموعه حوادث مرتبط با این موضوع فرصت را برای برخی فراهم نموده است که اندک درآمد شهرداری به بیراهه رود.

نکاتی در حاشیه این حیف و میل وجود دارد که   ...

ادامه مطلب

آرشیو سرمقاله
آمار سایت

صفحه اول > آرشیو > شماره 11 نیمه دوم تیر 1386


فرهنگی: برگزیده های مسابقه بهار
برگزیده های مسابقه بهار چهار دیواری اختیاری یکی در میان در کوچه سکوت سهمگینی حکم فرما می شود اما بعد از لحظه ای صدای خروسان خوش آواز مرغان سیمین پیکر این سکوت را درهم می شکند. ساعتی از آن همه هیاهو می گذرد حکما همه ی همسایگان در خانه هایشان سرگرم غیبت پشت سر یکدیگرند و البته بیشتر در مورد دختر همسایه ی مردم آزار. چندی پیش که صدای طیور همسایه موجبات آزار ما را فراهم ساخته بود و آرامش را از ما ربوده بود رهسپار خانه ی همسایه ی کزایی شدیم تا تذکری به ایشان داده و خود را به آرامش برسانیم. طبق معمول همسایه خانه نبود و در کوچه به همراه چندتن از همسایگان دیگر نشسته بودند جلو رفتم و با لحنی آرام صدایش زدم و گفتم لطفاً فکری به حال خروسان بکنید چون تاب ما را برده است گفت تاب شما را برده؟ خروس مگر تاب می برد؟ البته با همان لهجه ی شیرینش، گفتم منظورمان این است که دیگر حوصله سر و صدای اضافی نداریم صدای کودکان که در کوچه بازی می کنند را می توانیم کاری کنیم اما مرغ و خروس را دیگر نمی شود تحمل کرد لطفاً فکری به حالشان بکنید. خانم همسایه که مانند دیگ بخار تمام صورتش سرخ شده بود و چشمانش کاسه ای خون، ناگهان اربده ای سر داد که اصلاً این زبان بسته ها جیک شان در نمی آید شما چشم دیدن ما را ندارید. تا من به خودم بیایم، خانم همسایه که چون مرغ پر کنده ای بالا و پایین می رفت رامتوجه این موضوع بکنم که خانم عزیز اینجا ناسلامتی شهر است و جای مرغ و خروس در روستاست همسایه ها ما را دوره و هر یک ماجرا را از دیگری سؤال کردند. من رو به یکی از این خانم های کوچه نشین کردم و گفتم آیا صدای این خروس انکرالاصوات شما را آزار نمی دهد؟ وی گفت: چرا ولی چه می شود کرد شما را فقط صدایشان می آزارد اما ما چه بگوییم که هر دفعه به اندازه ای یک تخت خواب باید پرو البته فضولات مرغ و خروس از حیاتمان جمع کنیم. بعد که دیدم این خانم صبور این چنین از خود مقاومت نشان داده و بانگی نزده شرمنده شدم. اما کمی که تفکر کردم گفتم صبر در برابر ناحقی و مردم آزاری اصلاً معنایی ندارد و دوباره سعی کردم که حرفم را به کرسی بنشانم که متوجه شدم دو تا از خانم های همسایه شروع به تعریف و تمجید از صدای خروس به اصطلاح خودشان خوش آواز کرده اند و می گویند دست شما درد نکند که این خروس و مرغ را در اینجا پرورش می دهید چون هر روز موقع اذان صبح ما را بیدار می کنند من دیگر طاقت این همه کوته فکری را نداشتم گفتم این خروس از سر شب تا لنگ ظهر آواز می خواند شما از کجا می فهمید که کدامیک از این قوقولی قوقوها موقع اذان صبح را نشان می دهد در ضمن ساعت کوکی را کوک کنید یا تلویزیون تان را که فقط خودتان بیدار شوید. تازه داشتم راضی شان می کردم که بروند و ساعت کوکی بخرند که یکی از همسایه ها به همراه همسایه بغلی مان که تازه از شهرستان خود اینجا آمده بودند، گفتند واقعاً صدای زیبای خروس شما دلنشین است و ما را به خاطراتمان در دهات می اندازد و لذت می بریم آنجا بود که آه از نهادم به درآمد وگفتم خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو. و سر به زیر انداخته و روانه ی خانه شدم وقتی در خانه را می بستم نگاهم به نگاه آن خانم همسایه مهربان که جانم فدای او با آن همه فداکاری هایش که برای کوچه کرده است، افتاد و فقط برای این همسایه ها از صدای خروس شان لذت ببرند از آن طیور نگهداری می کند و دیدم که با نگاهی پیروزمندانه و نیش خندی تمسخر آمیز به دخترش می گفت تخم مرغ دانه ای 100 تومان ، بیاییم به خاطر این نازک نارنجی ها سر مرغ را ببرم، که چه؟ من که از این همه دورویی او متنفر به حد اعلا رسیده بودم رو به خانم صبور کردم و دیدم او هم چون من تمام وجودش از تنفر موج می زند ناخوداگاه فکر کردم ناپلئون بناپارتم و فرمان حمله را صادر کردم و من و خانم همسایه چنان کتکی به او و دختر مرغ بازش زدیم که دیگر کسی تا این موضوع را به یاد داشته باشد جرات نکند حق همسایه را ضایع کند و این ضرب المثل نا به جا را به کار ببرد. چهار دیواری اختیاری!