به قلم سردبیر

 شهروز احدی-کارشناس مدیریت

به کدام امین اعتماد کنیم؟

برخی موضوعات در حدی از اهمیت قرار دارند که فراموش کردن آنها از عقل سلیم به دور است.

حیف و میل بیت المال در شهرداری ملارد یکی از همین موضوعات است که متأسفانه به عنوان نقطه سیاه در تاریخ شهرمان ثبت خواهد شد.

ضمن آنکه عدم حاکمیت تدبیر بر مجموعه حوادث مرتبط با این موضوع فرصت را برای برخی فراهم نموده است که اندک درآمد شهرداری به بیراهه رود.

نکاتی در حاشیه این حیف و میل وجود دارد که   ...

ادامه مطلب

آرشیو سرمقاله
آمار سایت

صفحه اول > آرشیو > شماره 5 نیمه اول مهر 1385


اجتماعی: آئینه عبرت
آئینه عبرت خوانندگان عزیز ستون حاضر سرگذشت واقعی اشخاص و افرادی است که روزگاری با بیماری اعتیاد دست و پنجه نرم کرده و امروز با بهره گیری از تعالیم انسانی و عرفانی رو به یک زندگی آرام و متعادل مثل سایرین آورده اند. از این پس در هر شماره می توانید سرگذشت این افراد را در این ستون مطالعه کنید امید است موجب عبرت همگان واقع شود. م- مسافر از وقتی چشم به دنیا باز کردم توی رفاه و ناز و نعمت بودم پدرم با اینکه فرد موفقی در کار و زندگی بود اما مواد مخدر مصرف می کرد و من از همان کودکی طعم حضور مواد مخدر را در خانواده چشیدم، پدرم بارها ترک اعتیاد کرد اما به دلیل اینکه در مورد اعتیاد اطلاعات و آگاهی چندانی نداشت نمی توانست پاکی خود را حفظ کند و هر بار مجدداً به سراغ مواد مخدر می رفت تا اینکه بالاخره مواد با بی رحمی و شقاوت تمام، پدرم را از ما گرفت آنقدر مصرف مواد مخدر عرصه را بر پدرم تنگ کرده بود که عاقبت برای رهایی از دام مواد خودکشی کرد تنهایی ها و رنج هایم شروع شد. همیشه خلاء پدرم را احساس می کردم کسی نبود با او حرف بزنم درد دل کنم با اینکه از نظر مالی هیچ مشکلی نداشتیم و مادرم از این لحاظ رنجی متحمل نمی شد اما مجبور بود بار نبودن پدرم را هم بر دوش بکشد. من هشت ساله بودم که پدرم از دنیا رفت، از کودکی هر زمان بوی دود مواد به من می خورد حالم بد می شد و هرگز حتی تصورش را هم نمی کردم که من روزی اعتیاد پیدا کنم بدلیل جاهای خالی که در زندگیم وجود داشت سعی می کردم بیش از حد معمول خودم را سرگرم کنم به طوریکه ناخواسته دچار افراط شده بودم پی ورزش رفتم و چون همان حس افراط در وجودم بود چند ورزش را با هم در پیش گرفتم (بدنسازی، ورزشهای رزمی، پاورلیفتینگ) البته موفق هم شدم با ورزشکاران بنامی از جمله محراب فاطمی هم دوره شوم و نشست و برخاست داشته باشم. ناگفته نماند در همان ایام من دوستانی داشتم که امروز بسیار از همنشینی با آنها پشیمان هستم زیرا دوستان نابابی بودند 17 ساله بودم که کشیدن سیگار را آغاز کردم غرور ورزشکاری و قهرمانی آنقدر مرا گرفته بود که فکر می کردم مصرف سیگار یا هر ماده دیگری مرا معتاد نمی کند کم کم شروع به مصرف مشروبات الکلی کردم و این ابتدای راه بود یکی از اقوام نزدیکم که با هم خیلی رفاقت داشتیم به شدت معتاد شده بود و به همین دلیل هم کشته شد وقتی در دستان من جان داد وضع روحی و روانی من بکلی به هم ریخت آن موقع بود که برای اولین بار مواد مخدر مصرف کردم دیری نگذشت سیه روزیها و بدبختیهایم آغاز شد، هر روز بیشتر غرق در دریای اعتیاد می شدم و مواد اختیارم را از من سلب می کرد دیگر خبری از آن لذت روزهای اول نبود من به مواد محتاج شده بودم خانواده ام سخت در رنج و عذاب بودند، مواد افسار زندگیم را در دست گرفته بود و فرمان می داد مادری را که برایم هم مادر بود هم پدر آزار می دادم. دختری را که سالها عاشقش بودم و به سختی او را بدست آورده بودم براحتی از دست دادم مدالهای ورزشی را که همه غرور و سربلندیم بود فروختم و مواد تهیه کردم بارها از اطرافیانم دزدی کردم و همیشه بعد از اینکه کار از کار می گذشت تازه به فکر کاری که کرده بودم می افتادم یا به ظاهر با دوستانم به پارتیهای مختلفی می رفتیم که در همان پارتیها خوردن قرصهای اکس و شیشه را تجربه کردم همه می گفتند قرصهای روان گردان اعتیاد نمی آورد اولین بار وقتی قرص اکس را مصرف کردم احساس کردم در عالم دیگری هستم دچار توهم شدم و در فضا سیر کردم برای لحظاتی حس کردم هیچ درد و رنجی ندارم ولی قادر به تشخیص اعمالی که انجام می دادم نبودم و دفعات بعد در همان حالاتی که اکس و شیشه مصرف می کردم دست به کارهای شرم آوری زدم. 16 بار در مراکز مختلف ترک اعتیاد اعتیادم را ترک کردم اما اثری نداشت و بعد از مدت کوتاهی دوباره شروع به مصرف می کردم. خودم از دیدن رفتارم، مشاهده سیه روزیم زجر می کشیدم هر بار که ترک می کردم درد زیادی می کشیدم امروز اگر کسی بداند ترک اعتیاد چه درد و رنجی دارد هرگز معتاد نمی شود به هر ترتیب اثری نداشت تا اینکه با کلاسهای تولدی دوباره آشنا شدم با تعالیم و صحبتهایی که در این کلاسها می شد با بیماری اعتیاد آشنا شدم و همچنین با افرادی که همگی مثل خود من بودند و روزهای سیاه اعتیاد بر همه ما یکسان گذشته بود و خواسته همه ما ترک و برگشت به یک زندگی عادی بود وقتی با هم بودیم دردهایمان تقسیم می شد و راحتتر درد جسمانی ناشی از ترک را تحمل می کردیم. امروز من می دانم که خودم مقصر بودم من در آن سالها همیشه به این فکر می کردم که این مواد نفرین شده چه چیزی داشته که پدرم با اینکه در کار و زندگی موفق بود و خانواده اش را دوست داشت حاضر نبود از مصرف آن دست بکشد و هرگز به بدبختیهایی که مواد به پدرم تحمیل کرد و عاقبت جانش را گرفت فکر نمی کردم من به این نتیجه رسیدم که زندگی بسیار پر پیچ و خم است بالا، پایین و ناملایمات زیاد دارد همه ما انسانها دچار ضعفها و کمبودهایی هستیم و شاید کودک درون بسیاری از ما انسانها بیمار و رنجور باشد اما عده ای راه مبارزه و حل معقولانه مشکلاتشان یا حداقل سازگاری را در پیش می گیرند و عده ای دیگر برای فرار راه بی قیدی را در پیش می گیرند و نه تنها بیماریها و رنجشهایشان پایان نمی یابد بلکه بیماری و رنجی جانکاه را به خود و اطرافیان تحمیل می کنند. من یک مسافرم، مسافری که راه ناگواری را از دیروز تا امروز طی کرده است و تا فردا راه زیادی دارد و تصمیم ندارد درجا بزند و می خواهد مابقی این جاده را با صلابت و سربلندی طی کند من دیگر کسی را در سرنوشت خودم مسؤل و مقصر نمی دانم و می خواهم به خودم و مردم کمک کنم لذتی را که در نزدیک شدن و ارتباط برقرار کردن با خدا نصیبم شده با هیچ لذتی عوض نمی کنم و اگر امروز کسی به گذشته و دیروز من تمسخر کند اصلاً اذیت نمی شوم و فرار نمی کنم زیرا که من با عملکرد و رفتارم به همه نشان می دهم که واقعاً همه چیز تغییر کرده است این دیدی که امروز به زندگی و جامعه دارم را مدیون تفکر، زندگی و اخلاق سالم می دانم از همه بالاتر روحم به آرامش رسیده و از درون راضی ام از نعمات خداوند، شادیهای زندگی، تفریحات سالم و ورزش لذت می برم. یک عمر همه مرا نصیحت کردند اما گوش نکردم می دانم که نصیحت راه مناسبی برای ارشاد جوانان نیست باید خانواده ها با فرزندانشان دوست باشند با آنها همدلی و همفکری کنند تجربه تلخ یک شکست که پیروزی بدنبال داشته باشد هزار بار شیرین تر از لذتی است که یک عمر بدبختی به همراه دارد. از جوانان می خواهم تجربه تلخ ما را تکرار نکنند و از ما عبرت بگیرند همیشه از خودشان بپرسند: کدام انسان عاقلی دوست دارد خانواده اش را آزار دهد، اطرافیانش را متنفر سازد، چهره ای کریه داشته باشد، کودکان کوچه و خیابان مسخره اش کنند و یا از او بترسند و فرار کنند، دست به گدایی و دزدی بزند، شرافتش را بفروشد، در کنار خیابان یا ته جوی آب بخواند، بجای عطر و ادکلن بوی بد تعفن بدهد؟ وقتی کسی افسار زندگی اش را به این مواد افیونی بسپارد باید منتظر احکام شیطان در زندگیش باشد قطعاً شیطان خواستار سعادت انسان نیست در آخر این کلام را بگویم اعتیاد یک بیماری است که باید مانند سایر بیماریها آنرا شناخت و راه غلبه بر آن را یاد گرفت.