|
صفحه اول > آرشیو > شماره 5 نیمه اول مهر 1385
فرهنگی: شهریار شاعر حیدر بابا شهریار شاعر حیدر بابا
استاد شهریار شاعر توانای ایران زمین از جمله شعرای بزرگ دنیا است که اثر ماندگار و جاودانه اش «حیدربابا» به 90 زبان زنده دنیا ترجمه شده و بدینوسیله رها از مرزهای جغرافیایی و سیاسی گشته و تبدیل به چهره ای جهانی شده است شهریارعاشق بود و گواه این مدعا داستان جالب و شیرین ترک دانشگاه پزشکی و روی آوردن به دنیای شعر بود.
او عشق خود را در شعرش متجلی کرد و دنیایی را عاشق خود نمود شعر جاودانه همای رحمت وی نیز گواه بر ارادت او به اهل بیت (علیهم السلام) می باشد. شهریار نه متعلق به آذربایجان و ایران بلکه وی شاعر بشریت است.
حیدربابا گذشته تاریخی ماست، حیدر بابا سراسر دعا است و تصویر کودکی حیدربابا، تصویر کودکی هر ایرانی پاک سرشت است، حیدر بابا پر از نامها و نشانها است، پر از سادگی و معصومیت و نسیم نوروزی است. او حدیث سازعاشقان است، حیدربابا ...
مرحوم استاد با مخاطب قرار دادن کوه، مناظر طبیعی زادگاهش را با لوحه هایی مینیاتوری در قالب شعر ترسیم کرده و با قلمی شیوا که منحصر به خود اوست به جهانیان عرضه می کند آنجا که می گوید:
حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا
سئللر سولار شاققیلدایوب آخاندا
قیزلار اونا صف باغلیوب باخاندا
سلام اولسون شوکتوزه ائلوزه
منیم ده بیر آدیم گلسین دیلوزه
ترجمه:
حیدربابا چو ابر شخد غرد آسمان
سیلابهای تند و خروشان شود روان
صف بسته دختران به تماشایش آن زمان
بر شوکت و تبار تو باد سلام
گاهی رود مگر به زبان تو نام من
ترسیم کننده منظره ای از طبیعت روستایی است که تا کسی روستایی زاده نباشد درک آن برایش مقدور نیست. هر چند که دکتر ثروتیان تا حدودی توانسته ادبیات فوق را به فارسی برگرداند ولی به هیچ عنوان لذت متن اصلی را برای خواننده ندارد و صرفاً یک ترجمه است. حیدربابا شعری است که هر کس بخواند گذشته خود را در آن می بیند. آئینه تمام نمای زندگی است. پروفسور روشن ضمیر می نویسد: «تعبیرات و تشبیهات و کنایه ها و استعاره هایی که در این شاهکار ادبی به کار برده شده به قدری لطیف و ظریف است که تاب ترجمه ندارد» شاعر گاهی به یاد دوران کودکی می سراید.
کاش قائیدوب بیرده اوشاق اولئیدیم
بیر گول آچوب اوندان سورا سولئیدیم
ترجمه:
ای کاش بازگشته به دامان کودکی
یک گل شکفتمی به گلستان کودکی
و گاهی از نامردیها طوری شکایت می کند که انسان امروزی فکر می کند زبان حال او را می گوید
حیدربابا، شیطان بیزی آزدیریب
محبتی اورکلردن قازدیریب
قره گونون سرنوشتین یازدیریب
سالیب خلقی بیربیرینین جانینا
باریشیغی بلاشدیریب قانینا
ترجمه:
حیدربابا شیطان ما را فریب داده است
مهر و محبت را از دلها کنده است
سرنوشت روز سیاه را برایمان نوشته است
مردم را به جان هم انداخته
و صلح را به خونش غلطان کرده
او از آندسته شاعران نیست که درد ملتش را ببیند و گریه کند. در حیدربابا او دنبال درمان است در پی ریشه کنی ظلم است چنانچه می نویسد:
حیدربابا مرد اوغوللار دوغگینان
نامردلرین بورونلارین اووگینان
گدیکلرده قورتلاری توت بوغگینان
ترجمه:
مردان مرد را به دنیا بیاور
پوزه نامرد را به خاک بمال
گرگهای گردنه را بگیر و خفه کن
او مردم خود را به همدلی و وفاداری به هم دعوت کرده و از جدایی ها و روزگار ناخوش شکایت می کند.
حیدربابا، گؤیلر بوتون دوماندی
گونلریمیز بیربیریزدن آیریلمایین آماندی
یاخشیلیقی الیمیزدن آلیبلار
یاخشی بیزی یامان گونه سالیبلار
ترجمه:
روزگار ما یکی بدتر از دیگری است
هیهات که از همدیگر جدا نشوید
خوبیها را از ما ربودند
واقعاً که روزگار بدی برایمان ساخته اند
حیدربابا منظومه ای است که هر بند بند آن تابلویی خیال انگیز را برای خواننده ترسیم می کند و هرکس با خواندن آن در هر سنی و در هر سطح تحصیلاتی که باشد دوست دارد قلم به دست گرفته و بنویسد و شاید به خاطر همین خاصیت و جذبه و گیرایی است که تا به حال دهها و صدها نظیره برای این منظومه گرانقدر سروده شده است.
توضیح: بعضی بندها توسط نگارنده لفظ به لفظ ترجمه شده است.
محقق: عارف اکبری
|